ما

رستنی‌ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی‌ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم

دیدنی‌ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی‌سبب از پاییز،جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم

چیدنی‌ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی‌ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده‌ترین شعر سرودن را در معبر باد

با دهانی بسته وا ماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدان ها

اینک اندازه‌ی ما می‌روییم

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم

ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم

ما به اندازه‌ی ما می‌روییم

ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم

من و تو کم نه که باید شب بی‌رحم و گل و مریم و بیداری شبنم باشیم

من و تو خم نه و در‌هم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم

من و تو حق داریم

در شب این جنبش

نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم

که به اندازه‌ی ما هم شده                                  با هم باشیم.

/ 5 نظر / 41 بازدید
رامز

یاد فرهاد عزیز پاینده باد.... ممنون دکتر!

کجاش فوق العاده و کجاش زیبا بود؟ ممنون کدام دکتر!

مهشید

سلام سیما جون، از رو صفحه لینکدینت اینجا رو پیدا کردم. خیلی بلاگت خوبه...کلی دوستش داشتم. عکس سه نفر من و حسام و نوا شده عکس دسکتاپم... خیلی نازه...دلم براش تنگ شده حسابی. مواظب خودتون باشین و از سفر دور دنیا هم خسته نباشین:)