ما

رستنی‌ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی‌ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی‌سبب از پاییز،جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم
چیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی‌ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده‌ترین شعر سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه‌ی ما می‌روییم
ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم
من و تو کم نه که باید شب بی‌رحم و گل و مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و در‌هم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده
                                   با هم باشیم.
/ 5 نظر / 16 بازدید
رامز

یاد فرهاد عزیز پاینده باد.... ممنون دکتر!

کجاش فوق العاده و کجاش زیبا بود؟ ممنون کدام دکتر!

مهشید

سلام سیما جون، از رو صفحه لینکدینت اینجا رو پیدا کردم. خیلی بلاگت خوبه...کلی دوستش داشتم. عکس سه نفر من و حسام و نوا شده عکس دسکتاپم... خیلی نازه...دلم براش تنگ شده حسابی. مواظب خودتون باشین و از سفر دور دنیا هم خسته نباشین:)