اسباب کشی مدرن

حتما تا به حال شما هم با این مساله روبرو شده اید که برای اسباب کشی نیاز به تعداد زیادی جعبه و کارتون خالی داشتید در حالی که تمام کارتونها و جعبه های اسباب کشی قبل رو یا دور انداختید با در اثر نداشتن جا و فشرده کردنشون در انباری یا پشت کمد له و لورده شده و دیگه قابل استفاده نبودند. آنوقته که چاره کار در دست بقالی سرکوچه ست که باید با گردنی کج و زبانی چرب به سراغشون برید تا چند تا جعبه تخم مرغ پاره و پوره ازشون بگیرید و یک جوری سر و ته این اسباب کشیه رو هم بیارید. مسلما اولین چیزی که فردای روز اسباب کشی دور ریخته میشه همین جعبه های شکسته و کارتونهای پاره شده ست.

حالا فکرش رو بکنید که تو شهری مثل تهران با این همه جمعیت مستاجر چه خسارتی سالانه به دلیل همین بسته بندی وارد می شه. طبق آمار 1/3 جمعیت ایران فاقد مسکن هستند. اگر به طور متوسط حدود 1 بار در دو سال هم اسباب کشی کنند رقم وحشتناکی میشه. ضمن اینکه به دلیل کمبود فضای خانه های شهری دغدغه نگهداری بعضی از این وسایل بسته بندی مثل کارتون تلویرزیون و بقیه دستگلاههای صوتی و تصویری که حساس هستند هزینه ها و دردسرهای خودش رو به همراه داره. 


راستش من خودم با وجود این مشکل هرگز فکر نکرده بودم که میشه براش راه حلی پیدا کرد. دیروز در خیابان نزدیک محل زندگیمون یک ماشینی دیدم که روش نوشته بود Hire a box for your moving. دقیقتر که شدم دیدم روی ماشین عکس یک سری جعبه ها و کارتونها با ابعاد و شکلهای مختلف هست که هر کدوم قیمتی دارن. وبسایتشون رو پیدا کردم و دیدم چه راه حل ساده ای برای این کار پیدا شده! 

یک سری هم کارشون اینه که برای اسباب کشیهای مردم جعبه اجاره میدند و بعد از اسباب کشی هم جعبه ها رو پس می گیرند. حدود 100 هزار تومنی به پول ما میشه که مطمئنا در ایران با هزینه خیلی کمتری میشه این کار رو انجام داد. از یک طرف عده ای شاغل میشند، انباریها از کارتونها و جعبه ها خالی میشه و از فضا استفاده بهتری میشه، با بسته بندی بهتر خسارتهای اسباب کشیها کمتر میشه و خلاصه کل این فرآیند رو آسونتر میکنه. به نظرم شرایط تهران اقتضای یک چنین تجارتی رو میکه اگر کسی همت کنه.

/ 7 نظر / 21 بازدید
مزدک موسوی

سلام از بالاترین وبلاگتون رو دیدم و بیش از آنکه لینک مطلبتون برام جذاب باشه شباهت اسمی وبلاگتون با وبلاگم برام جالب بود... سه مطلب آخرتون رو هم خوندم و روانی و سادگی نوشته هایتان چنان بود که به حکم انچه از دل بر آید ، ناگزیر جایی جز نشستن بر دل باقی نمی گذاشت این شعر رو هم من برای سهراب سرودم و براتون می نویسم بگو چگونه دریدند گرگها بدنت را بگو چگونه شکستند استخوان تنت ا مگر کجای زمین از حضور شرم تهی بود؟ که وحشیانه بریدند بر گلو سخنت را مگر سکوت تو طعم کدام وسوسه را داشت؟ که بیقرار بپوشی تمام قد کفنت را چقدر نذر کند مادرت مگر تو بیایی چقدر چشم بدوزد به در نیامدنت را؟ کدام معجزه تسکین دهد به درد عمیقش چرا به باد ندادند بوی پیرهنت را؟ بگو چگونه دریدند گرگها بدنت را بگو چگونه شکستند استخوان تنت را برفراز بمانید

یه غریبه

مطلب قبلي تو پيرامون نماز جمعه و وظايف ما خيلي عالي بود براتون ارزوي موفقيت مي كنم . سبز باشيد

خشایار

چطوری تونستی مبلغ رو به ریال ایران تبدیل کنی؟ :-؟

مرتضی

این مطلبت خیلی بدردم میخوره و چه بموقع بود. خوش به حالتون که این هیاهو رو از دور تماشا میکنین و کمتر حرص میخورین

ايمان عابدين

دلنشين مينويسي سيما جان.آدم به عمق نگراني هايت پي مي برد..... به من سر بزن شاد باشي حق نگه دار

پويا

خدا پدرتو بيامورزه واسه پستت! من دانشجوام و هر سال واسه اسباب كشي بايد دنبال كارتون بگردم. تو اين مملكتم كارت واسه هرچي لنگ باشه ديگه گيرت نمياد!