تحلیلی بر فیلم دایره زنگی

یک دوست محقق و بسیار عزیز خانم شیما غلامرضا کاشی یک کار تحقیقی روی فیلم دایره زنگی انجام دادند که من خوندم و اون رو بسیار ارزشمند و مفید دیدم. ازش یک خلاصه تهیه کردم که اینجا میگذارم. اگر فیلم رو دیدید حتما بخونید و قضاوت کنید!

 

 

هویت مدرن و فضای گسیخته فرهنگی در ایران

با تکیه بر تحلیل فیلم  پرمخاطب دایره‌زنگی

 

 

شیما غلامرضاکاشی

 

 

تحلیل فیلم

فیلم دایره زنگی حاکی از فضایی به شدت از هم گسیخته و متنوع است. فضایی که در آن همه‌ی شخصیت‌ها و حتی اشیا به طور مداوم در حال جابجایی و حرکت هستند. تعداد صحنه‌هایی که بتوان شخصیت‌های فیلم را در حالت نشسته و ساکن پیدا کرد اندک هستند. سرعت تغییرات فیلم، چه صحنه‌های ظاهری و چه عقاید و نیات و شخصیت‌ کاراکترها یک فضای کلی غیرقابل پیش‌بینی را ترسیم می‌کند که امکان هرگونه داوری قطعی درباره‌ی هر واقعه یا هر کاراکتری را از تماشاگر سلب می‌کند. به طور کلی تحلیل فیلم را می‌توان بر اساس این چارچوب آغاز کرد:

 

الف: گسیختگی و تحرک فضای زمینه.

ب:.شخصیت‌هایی که در واکنش به این گیسختگی پرداخت شده‌اند.


الف: ساختار فضای زمینه:

علاوه بر ریتم تند فیلم و حرکت‌های زیاد بازیگران سراسر فیلم پر از صحنه‌هایی است که تحرک سریع و گسیختگی را می‌توان از آن برداشت کرد. از همه مهم‌تر تیتراژ آغازین فیلم است. فیلم، قبل از نمایش تیتراژ با نمایش هواشناسی اخبار از تلویزیونی از یک دکه‌ی روزنامه فروشی شروع می‌شود که در حال پیش‌بینی هوایی با باد و باران فراوان است. درست در همین لحظه، بادی بسیار شدید می‌وزد و فضای آرام دکه را به شدت به هم می‌ریزد . تمام کاغذها و روزنامه‌ها پخش زمین و آسمان می‌شود. تیتراژ فیلم بدین گونه است که یک بسته آدامس ریلکس از داخل خودرو به دورن جوی آب پرت شده و روان و با سرعت مسیری را تا انتهای تیتراژ طی می کند.گه گاه به دلیل موانع جوی چند لحظه‌ی گذرا متوقف شده و دوباره با همان سرعت مسیری را طی می‌کند که گویی انتهایی ندارد.

 

" اختلاف" و"تفاوت"  چیزی است که به آن‌ها در چند لایه در اجزای فیلم پرداخت شده است.نخست درگیری‌ها و اختلاف‌های میان همسایگان. دوم اختلاف‌ها و چالش‌هایی که اعضای هر خانواده‌ی ساکن آپارتمان با هم دارند. و سوم ناهماهنگی آن‌چه تماشاگر در شخصیت و گفتار و رفتار هر کاراکتر به تنهایی می‌بیند. در نوع اول مثلا عمده‌ی درگیری ها به دلیل اختلاف نظری است که آقای عبدااه زاده با سایر همسایگان دارد و مخالف سرسخت نصب ماهواره است. از طرفی به دلیل اینکه نظر او هماهنگ با قانون رسمی کشور است مجال تهدید و ترساندن سایرین را دارد. لایه ی دوم اختلافی است که میان سلائق و ارزش‌ها و علائق اعضای درون هر خانواده به خصوص نسل جوان با والدین وجود دارد. نمونه‌ای از این اختلاف، بحثی است که میان پدر و پسری که ساکن یکی از واحدهای آپارتمان هستند رخ می‌دهد. پسر خواستار داشتن ماهواره است و به نظر می‌ِآید محصل زبان ایتالیایی باشد و ماهواره را فقط برای تقویت زبانش می‌خواهد. اما این بار پدر نه برای دلایل مذهبی بلکه تنها به دلیل آنکه نصب ماهواره هنوز در ایران به طور رسمی و قانونی نشده مخالفت شدید می‌کند. مهناز یک معلم و مدیر مدرسه است. اخلاقی به شدت تند و جدی دارد.درحال مدیریت دو مدرسه‌ی غیرانتفاعی است اما توانایی توضیح درست کلمه‌ی دیش یا زن خراب را برای کودک خودش ندارد. به نحوی که بعد از هر بار پاسخ مهناز، سوال در ذهن کودک بغرنج‌تر و مبهم‌تر می‌شود. به حدی که واکنش کودک، خود مهناز را دستپاچه و حیرت زده می‌کند. سومین سطح این اختلاف را می‌توان درون هر کاراکتر به تنهایی دید. مثلا در تمام طول فیلم آقای عبدالله زاده سعی می‌کند از خود تصویر یک مرد متعصب مذهبی و با غیرت بدهد اما در جایی که در حین دعوا دیشی یه حیاط همسایه پرتاب می شود آقای عبدالله زاده مدتی نسبتا طولانی پایین را نگاه می‌کند. ولی به محض اینکه یکی دیگر از همسایه‌ها برای دیدن آن‌چه رخ داده به لب پشت بام می‌آید با عصبانیت او را از لب پشت بام کنار می‌زند. یا شعله زنی است که تمام روز و شبش فرستادن شعرهای عاشقانه به شبکه‌های رمانتیک فارسی است. به عمد از لغات انگلیسی استفاده می‌کند و با لهجه‌ی انگلیسی فارسی صحبت می‌کند. اما در یکی از صحنه‌ها روی پشت بام شعله و آقای رزاقی در حال صحبت هستند شعله جمله ای می‌گوید که با آنچه تا به‌حال از شخصیتش دیده‌ایم بسیار متفاوت است:
 من نذر کردم اگه آزاد بشه واسه اولین کنسرتم یک ماه تموم سفره بندازم. ( و دست ها و سرش را به آسمان بلند می‌کند).

 

ب: شخصیت‌هایی که در واکنش به گسیختگی پرداخت شده‌اند:

میان کاراکترهای فیلم، سه نفر از وضعی خاص برخوردارند. شیرین، سرهنگ و رامین (ممد). یعنی علاوه بر این که تاثیرات زمینه‌ی فیلم بر آنان به طور آشکار دیده می‌شود اما دارای ویژگی‌ها و کنش‌هایی هستند که به نظر می‌رسد نمونه‌هایی متفاوت‌تر از فضای زمینه‌اند. علاوه بر این در متن فیلم نشانه‌هایی وجود دارد که یک پیوستگی و ربط درونی میان این سه تن را بیان می‌کند.در ادامه به تحلیل این سه کاراکتر می‌پردازیم:‌

شیرین
 شیرین که هویتش تا انتهای فیلم در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند بیشتر از همه‌ی کاراکترها فرصت را برای هر‌گونه قضاوت اخلاقی درباره‌ی شخصیتش از تماشاگر سلب می‌کند. چنانکه نه می‌توان به طور قطع از او متنفر شد و نه دوستش داشت.
شیرین درست مثل بسته‌ی آدامس ریلکس تیتراژ فیلم، بی خیال و راحت، به آپارتمانی واقع در اقدسیه‌‌ی تهران می‌آید و همه توع تیپ شخصیتی که می‌بیند را به بازی می‌گیرد.  موبایل شهناز ، پول و جواهرات منیر و سکه‌ی مهناز را می‌دزدد و دوباره همانطور راحت از آپارتمان می‌گریزد. اما با همه‌ی این احوال شخصیت شیرین در انتهای فیلم دوست داشتنی‌تر از سایرین است. اگر به شیوه‌ی مردم کهن برای هر چیز می‌شد روحی در نظر گرفت، گویی شیرین روح کلی این آپارتمان بود.

 

سرهنگ
شخصیت ‌سرهنگ را از دو جهت می‌توان بررسی کرد. در نگاه اول سرهنگ نمونه‌ی کسانی ست که منتظرند از آن سوی آب‌ها تغییری حاصل شود و کوچکترین وقایع عادی را به منزله‌ی آغاز یک شورش و یا انقلاب می‌داند. برای سرهنگ، بوق زدن به نحوی کاریکاتوری نشان یک عملیات انقلابی و بزرگ است. سرهنگ برای سایرین یک موجود خنده‌دار اضافه است که حتی پسرش هم به دنبال راحت شدن از او بی خداحافظی به سفر می‌رود. اما از نگاهی دیگر هم می‌توان این شخصیت را تحلیل کرد. اگرچه آرمان‌های سرهنگ و راه‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها در پیش گرفته طنزگونه‌اند، اما یک چیز قابل انکار نیست و آن این که بالاخره سرهنگ به دنبال چیزی هست. اگر چه آن جا که میگوید میخواهد در زندان بمیرد ما می‌خندیم، اما به واقع این مساله‌ی کمی نیست که سرهنگ حداقل می‌گوید که می‌خواهد در زندان بمیرد.اگر افتادن یک درخت برای شعله یا مردی که در حال تماشای این خبر بود به غایت معمولی بود و محل اعتنا نبود اما سرهنگ به نحوی تراژیک امور عادی را نشان نزدیک شدن آرزویش می‌بیند.


رامین(ممد)
رامین نهایتا مظلوم‌ترین کاراکتر فیلم به نظر می‌آید. ساکنین همان آپارتمانی که برای نصب دیش‌هایشان رفته او را به پلیس نشان می‌دهند و دختری که به خاطرش همه‌ی درگیری‌ها و گرفتاری‌ها تا انتهای فیلم را تحمل می‌کند، تنهایش می‌گذارد و اشتباها توسط پلیس به عنوان همدست دزدی ماشین دستگیر می‌شود.


در طول فیلم نشانه‌های از ارتباط میان سه کاراکتری که بالا توضیح دادیم دیده می‌شود. مثلا این‌که گرچه شیرین رامین را تنها می‌گذارد اما هم در طی صحبتش با خسرو و هم با پسری که در خیابان سوارش می‌کند نشانه هایی که تعلق خاطر شیرین به رامین را می‌یابیم. علاوه بر این‌ها، نوع رابطه‌ی سرهنگ و شیرین نیز قابل توجه بود. اگرچه این دو در یک سکانس فیلم بیشتر با هم وارد مکالمه نمی‌شوند، اما درخواست به ظاهر مضحک سرهنگ از شیرین برای بوق زدن دقیقا در ذهن شیرین می‌ماند و هنگامیکه سوار ماشین پسری غریبه می‌شود { که البته یک بار هم اولین فیلم او را می‌بینیم} به عهدش وفا می‌کند و دو تا بوق می‌زند. در یکی از سکانس‌ها سرهنگ را می‌بینیم که از انتهای خیابانی به خانه نزدیک می‌شود و نیروهای پلیس را می‌بیند:

-        پیداشون کردید؟

-        :کیارو؟
- مگه دنبال نصاب این ماهواره‌ها نیومده بودین؟

-        : چرا ولی پیداشون نیست.

-        -  پیش پای شما رفتن. خودم دیدم.

-        : چند نفر بودن؟

-        - سه نفر.

-        : با چی رفتن ؟

-        - با یه پیکان.

-        : یه پیکان سفید؟

-        - بله. زدن به چاک.

در این مکالمه دو نکته بسیار قابل توجه است. یکی اینکه این‌جا سرهنگ با رد گم کردن سعی در نجات شیرین و رامین دارد. چیزی که ما از هیچ یک از شخصیت‌های دیگر نمی‌بینیم. از طرفی وقتی پلیس سوال می‌کند چند نفر بودند؟ سرهنگ پاسخ می‌دهد: سه نفر! گویی خود را نیز درون ماشینی می‌بیند که برای پلیس تصویر می‌کند. پیکان سفیدی که سرهنگ و شیرین و رامین هر سه با هم فرار کرده و رفته‌اند. سرهنگ و شیرین و رامینی که هر سه طرد شده‌ اند و گویی  مانند عناصری اضافه و نامربوط در اطراف سایرین می‌چرخند.

 

و در آخر افرادی مثل رامین در فیلم هستند. کسانی‌که هنوز می‌خواهند به ارزش‌های اخلاقی سنتی مثل صداقت و سادگی و فداکاری و ... به دور از هرگونه ظاهرسازی پایبند بمانند.  اما غافل از آن‌که این تلاش ‌آن‌ها در کنار این وضع از هم گسیخته نه تنها به خودشان بلکه به هیچ کس کمکی نخواهد کرد. و هیچ کس، نه نهادهای اجتماعی و قانونی مثل خود دولت و نه توده‌ی مردم برایشان آفرین نخواهند گفت. بلکه طرد شده‌ترین افراد از همه‌ی این جوانب، همین افراد پایبند به اصول اخلاقی هستند.

پی نوشت: شیما جان اگر اشکالی در خلاصه می بینی حتما بگو که اصلاح کنم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
شیما

واااااااااااااااای ی ی ی این همه تحویلم گرفتی من که جنبه ندارمممم[بغل][ماچ] مرسییییییی فقط یک نکته درباره خلاصه ات: مهم ترین قسمت این کار قسمت نتیجه گیری انتهاش بود یعنی اصلا اگر بیشتر از اون قسمت میذاشتی برای خلاصه بهتر بود ولی شما از اون قسمت فقط یک پاراگراف اون هم پاراگراف آخر رو گذاشتی که چون از ابتداش هم نیست ارتباطش با قبلی ها مشخص نیست. در نتیجه نهایتا چیز زیادی دستگیر نمیشه. وای سیما جون یک عالمه مرسییییییی از ایمیلت و تصحیح هات هم کلییییییی ممنونم. از این که این همه حوصله کردی همه اش رو خوندی هم مرسی[بغل]

سیما

[قهقهه] حدس می زدم گند بزنم شیما... شرمنده ... یک نگاه دیگه می کنم ببینم می تونم بهترش کنم. باید خودت خلاصه اش می کردی که چیز حسابی ازش در بیاد. اما من یک من سعی کردم بخش همه فهمتر مطالب رو بیارم و همینطور بیشتر روی تحلیل خود فیلم متمرکز باشه. روم نمیشه بگم یک خلاصه دیگه تهیه کنی جای این بگذارم. [خجالت]

کورش اسلام زاده

سلام پرشین بلاگرز «خبرخوان استرالیا و نیوزلند» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای فارسی استرالیا و نیوزلند» را ارائه کرده است. از پرشین بلاگرز و «خبرخوان استرالیا و نیوزلند» که شما نیز در آن حضور دارید بازدید فرمائید. http://persianbloggers.blogspot.com/2009/02/oc-p.html

علیرضا

سلام، جامعه مریض و دلخسته ما به وجود این گونه فیلمها نیازمنده. تفسیرش هر چی میخواد باشه. خنده های میرا، مسکن های مقطعی بر دردهای فعلی اند.

یاسمن

اولا ممنون از تحلیل زیبات دوما این که آره تا دلت بخواد از این بیمارها دارم الان یکی شون یه دختر 16 ساله است که کنسر رکتوم داره. هر بار کموتراپیش یک و نیم میلیونه و پدرش یه کارگره. یا پسر بچه ای که آسم و سنگ کلیه داره و دایم بیماره و همش 6 سالشه و پدرش کارگره و مستاجرن و مادرش هم ماهی 96 تومن حقوق میگیره که تاره ماهی 40 تومنش رو برای کلاس آمادگی همین پسرک میده و .... من لینکت کردم که فرشته ای که پیدا کردمو گم نکنم.. [زبان]

فرزاد

شیما خانوم برادر زاده ی محمد هستن؟ بابا اینا همشون تحلیل گرن! اون از محمد تو با اون قلمش. اینم از شیما خانوم ...

فرزاد

می گم سیما فلسفه ی اسم وبلاگت چیه؟