در فراق مادر

بی تابم...

همچون یک اسب وحشی شده ام. قلبم تازیانه می زند و عقل افسار می کشد. تا کی که این افسار دریده شود.

پی نوشت: چقدر همه چیز تو این چند وقتی که من خبر نمی خوندم و به یک عالم دیگه پرتاب شده بودم چندش آور و حال به هم زن بوده. دلم می خواد حسابی داد بزنم و گلو پاره کنم.

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیما

سیما جون دلم برات تنگ شد. انگار خیلی وقته که رفتی...

عطیه

زندایی جان سلام چطوری امید وارم حالت بهتر باشد به وبلاگم بیایید خوش حال می شوم دلم برایتان تنگ شده[گریه][خداحافظ]

یه غریبه

خوش به حالت كاش من هم ميتونستم براي يه مدت هم كه شده خبرا رو پيگيري نكنم و به چيز ديگه اي فكر كنم هر چي در هر جا در هر كجا فقط اينطوري نباشه

مریم

سیما جون من 15 سال از وحشت این اتفاق لرزیدم و همش فکر میکردم تصور این اتفاق وحشناکتر از خود اتفاقه . ولی الان که 28 روز از این اتفاق گزشته هیچ حالم بهتر نمیشه حتی هنوز باور هم نکردم.

ٍسارا

سلام. دلم برات تنگ شده.وقتی وبلاگتو می خونم بیشتر دلم تنگ میشه. کاش آروم باشی.آرامشو خودمون به خودمون هدیه می دیم. منم یه جورایی شبیهشو داشتم.تصور می کنی اگه آروم بشی فراموش می کنی.ولی این طور نیست.دوستت دارم.[قلب] [خداحافظ]

خشایار

مي دوني كه به خدا اعتقاد چنداني ندارم و نمي تونم از ته دل بگم كه "خدا بهت صبر بده". چند بار خواستم دوباره بهت زنگ بزنم و باهات حرف بزنم اما قبلا هم بهت گفته بودم، تبحر چنداني در دلداري دادن ندارم. فقط اينو مي خوام بگم كه مي دونم چي مي گي و مي فهمم چه مي كشي. اما تو توان بازيابي خودت رو داري. مي دونم كه بالاخره اين موضوع رو قبول خواهي كرد و به روال عادي زندگي بر خواهي گشت. قدرت زمان رو دست كم نگير. مراقب خودت باش.

محیا

سلام گذشت زمان دلتون رو آروم میکنه مادرتون همیشه با شماست. بیشتر از قبل برای خبرها هم تشبیه خوبیه چندش آور!!! صبور باشید

مينو

سلام گلم... دردي مشترك. اما نمي دونم ايا احساسمون هم يكيه مثل يك كابوس وحشتناك با اين تفاوت كه اين خواب به پايان نميرسه و هر چي زمان مي گذره به باور تلخش نزديكتر مي شيم اما چه مي شه كرد بايد با گذر زمان اروم بشيم عزيزم.

محمد نعیم

مادر فردی نیست که به او تکیه کنیم ، بلکه کسی است که ما را از تکیه کردن به دیگران بی نیاز می سازد . مثل عربی است که می گوید : خدا نمی توانست در همه جا باشد ، از این رو مادران را آفرید . از این دو جمله می توانیم ارزش مادر را بفهمیم . از جمله آخر می فهمیم که مادر یکی است از طرف خدا و اگر او را ناراحت کنیم خدا را ناراحت کردیم و اگر او را خوشحال کنیم خدا را خوش حال خواهیم کرد . اما باید بدانیم که مادر پاره و قسمتی از وجود ماست که سمبل و نمونه نفس و جان ما خواهد بود. پس بوسیدن دست بزرگ مادر را فراموش نکنیم .