اوضاع قمر در عقرب

آقا اوضاع دنیا بدجوری به هم ریخته. اصلا هم شوخی بردار نیست. جدی بودنش هم به اینکه یکی یکی در شرکتها رو دارند می بندند و کارکنانش رو با خبرهای بد به طرف خانواده هاشون روونه می کنند. 

همه چی به هم ریخته (به قول محمد که همیشه تا یه چیزی می شه شلوغش می کنه و می گِه شهر به هم ریخته) ولی این دفعه جدی جدی به هم ریخته. شرکتهای بزرگ دست و پاشون رو جمع کردند و هی دارند از هزینه هاشون کم می کنند که مبادا کله پا بشند. شرکتهای کوچیک هم که به همون تلنگر اول نابود شدند و رفتند پی کارشون. اوضاع کار هم هیچ خوب نیست. به خاطر افزایش نرخ بیکاری دولت استرالیا تصمیم گرفته که از این به بعد به مهاجرین کمتری اجازه اقامت بده. اوضاع بقیه جاهای دنیا هم بهتر از این نیست. خلاصه هر چی آدم می شنوه از بیکاری و تورم و اوضاع خراب اقتصادی اون هم در مقیاس جهانیه. مقیاس جهانی ... یعنی همه ... همه آدمهای روی کره زمین... یک حالی به آدم دست می ده وقتی با همه آدمها روی کره زمین یکهو یک حس مشترک پیدا می کنه حتی اگه غصه مشترک باشه.

اما این وسط چیزی که جگر آدم رو کباب می کنه این دنیای سرمایه داری خشنِ بی رحم بی پدر و مادره که هیچی رو نمی شناسه... هیچی، فقط پول رو می شناسه. پول که ارزشش اومده پایین، آدمها بی ارج و قیمت شدند، ارزون شدند، مفت. 2 ماه پیش یک روز صبح که اومدیم سر کار از طرف مدیر شرکت یک ایمیلی گرفتیم. 30 نفر از بچه های شرکت باید ظرف 2-3 ساعت تصفیه می کردند و می رفتند. شرکت قادر نبود از پس هزینه ها بر بیاد.

می دونید یعنی چی، یعنی امروز که مثل همه 30 روز 12 ماه 4-5 سال که تو این شرکت کوفتی کار کردی و صبح نون تستت رو با مارمالاد خوردی و امدی سر کار و می خوای شب برای بچه هات اسپاگتی درست کنی و آخر هفته هم بچه هات رو ببری سینما یک هو همه خیالاتت میره رو هوا. حالا باید فکر قطع برق و تلفن خونه ت باشی که کافیه فقط یک بار،  فقط یک بار پرداختش عقب بیفته و در عرض چند روز باید بری کافی نت و از باجه تلفن عمومی دنبال کار بگردی. چند ماهی از کرایه خونت رو از چیش پول اندکی که پیششون هست بر می دارند و بیرونت می کنند. بعد هم اگر خوش شانسی باشی و مقیم اینجا می شی مفت خور و می تونی یک مستمری اندک بگیری زندگی کنی. دختر کناری من جزء دسته اخراجیها بود. یک زن تنها با 2 تا بچه مدرسه ای. چند ساعتی اشک ریخت و رفت. شنیدم که کار پیدا کرده اما هنوز هم دلم براش می سوزه. برای اشکهاش که هیچ کس بهش اعتنایی نکرد، مگه اصلا میشه اعتنا کرد. مگه این دنیای وحشی جایی می ذاره برای یک جو انسانیت.

امروز یک سری دیگه از بچه ها دارند کوله بارشون رو جمع می کنند و می رند. باید برگردند به کشورهاشون. چون دیگه کار و در نتیجه اجازه اقامت ندارند. یکیشون کلمبیاییه. یک پسر ریزه باچشمهای سیاه و گرد. اندازه یک دنیا غمگینه و راه نفس من رو گرفته. دلم می خواد بهش بگم ... فریاد بزنم زودتر وسایلت رو جمع کن و برو داری خفه ام می کنی، ساکت بهش نگاه می کنم.

نمی دونم چرا نشستم دارم اینا رو می نویسم. به گمونم حالم خوش نیست. اصلا دل و دماغ کار ندارم. حتما اوضاع زودتر رو به راه میشه. حتما دوباره چرخهای لعتنی این دنیای صنعتی به حرکت میوفته و همه رو هم باخودش می چرخونه... حتما.

پی نوشت: هدی نذر کرده. یکهو یک عالمه آروم شدم.       

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسینا

ببین من اون فونت نستعلیق ه رو می خوام. می شه میل کنی؟ خیلی لازمه.

ترنم

عجب بساطی شده![ناراحت] جالبه که تو ایران بعضیا از شنیدن اینهمه درد و اینهمه بدبختی واسه مردم جهان خوشحالن!همونا که ادعای نوعدوستی و ....دارن[قهر][گریه]

فرزاد

ینی می گی نیایم آره؟

حسینا

عزیز جان بابت فونت ممنون. حل شد. بعد هم اون موضوع کف کرد. چه کفی هم! خواستم بگم خوشحال شین. آقای همسرتون که براش نوشتم اصلا تحویل نگرفت. خلاصه کف کرد. مسئله این بود که کل ماجرا رو باید می ذاشتیم واسه کف، نه فقط شیرو. [لبخند][ماچ]

سیما

وای کف ... من کف دلم می خواد آقا جون. ما برمی گردیم کف بخوریم. [نیشخند]

مریم

من هم امیدواریم اوضاع یه کم بهتر بشه به نظر شرایط سختی پیش رو داریم

آرزو

به امید خدا همه چیز رو به راه میشه عزیزم شما غصه نخور[گل][لبخند][خداحافظ]

مریم

سیما جون اوضاع ما در دبی هم خوب نیست مدیر ما که به شدت هیجان زده شده و به نظر مییاد از این بازی خوشش آمده

مریم