انرژی منفی

دوباره حالم خوب نیست... باز برگشته ام به همان روزهای اول... هر چقدر که در این چند روزه قیافه گرفته بودم که باید بی تفاوت بود... فکر زندگی بود.. زیر ابرو برداشت و مبلها را جابجا کرد... که چه همه زندگیمان رفت بالای این بازیها ... فکر و ذکرمان شده کی را گرفتند .. کی را آزاد کردند ...نه اینجاییم نه آنجا .. معلق توی هوا ... همه و همه به یکباره با دیدن فیلم مادر سهراب و شنیدن ضجه اش فرو ریخت... های های اشک ریختم و حسرت خوردم که ای وای این پسر می توانست زنده باشد...تمام نشود... نمیرد... میشد ... به خدا میشد.

 فیلمش را اینجا دیدم و دارد خفه ام می کند.

 از همیشه بدخلقتر شده ام... دلم به هیچ کار و هیچ چیز نمی رود. حوصله هیچ کس را ندارم. به همه غر می زنم و به محمد عزیز بیشتر از همه. ای کاش آقای آ اینجا بود و می رفتیم خانه اش... حرف می زد و همه چیز را باز معنی می کرد و آرام می شدیم. معده ام هم سر ناسازگاری گذاشته و چند روزی است بد جور دلشوره ام می دهد.

 چقدر پرت و پلا نوشتم. جان می دهد برای آنهایی که می آیند وبلاگ می خوانند که آرامش پیدا کنند و انرژی مثبت بگیرند! عنوانش را می گذارم انرژی منفی گذارشان نیافتد این دور و ورها!

/ 4 نظر / 11 بازدید
Simin

Cheghad dardnak bood Sima jan.....teflaki madaresh hatta na nadasht ke gerye kone.....vaghean cheshmeye ashkesh khoshk shode bood..........cheghadr dardnake khodaye man....cheghadr sakhte.

فرزاد

من فیلمش رو ندیدم و راستش دل دیدنش رو هم ندارم سیما جان. حتماً شوخی می کنی! با محمد مگه می شه بد خلقی کرد؟! دلم واسه جفتتون خیلی تنگ شده! سیما جان، راستی، می دونستی ساناز یه دل نه، صد دل عاشقت شده با همین یکی دو مرتبه که اینجا دیده تت؟

علی

سیما خانم شاید بشه اسمم رو سکوت گذاشت ، وب لاگ شما رو می خونم و از اینکه مسایل رو اینطور با هم مخلوط می کنید متاسفم ، زندگی زنا شویی و سیاست رو نباید رو هم ریخت و معجونی ساخت به نام انرژی منفی تو دنیا خیلی چیزها برای درد کشیدن وجود داره ولی کمی به افرادی فکر کنید که این دردها رو التیام دادن ، آیا اونها با اعصاب خوردی این کارها رو کردن ؟