رود رونده

ما باز سبک  و بی وزن شده ایم. آماده پرگشودنیم. می خواهیم دوباره همه دار و ندارمان را بچپانیم توی یک چمدان و بگذریم. 

بگذار تا از این شب دشوار، بگذریم
آن‌گه چه مژده‌ها که به بام سحر بریم

رود رونده، سینه و سر می‌زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشائیم و بگذریم

لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون می‌خوریم باز، که بازش بپروریم

دریاب بال خسته‌ی جویندگان که ما
در اوج آرزو، به هوای تو می‌پریم

 پی نوشت: شعز از هوشنگ ابتهاج است و علی رضا قربانی در سوگواران خموشش به آواز می خواند و دل ما را عجیب با خود می برد. اینجا می توانید بشنوید. 

/ 4 نظر / 10 بازدید
مجید

دمت گرم

عطیه

سلام زندایی جان دلم برایتان تنگ شده [گریه]دایی چطوره امیدوارم هردو خوب باشین من تو وبلاگم نوشتم بیاین و نظر بدید به امید دیدار[خداحافظ]