ومن در نگاه تو چه ديدم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                   کين گونه حيرت از نگاه بي طاقتم نمي رود                       

                        

                                      که حتي آينه هم تاب نگريستن به منتهاي چشمانم را ندارد.

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Daryoush Shiri

سلام سيما کاش می دانستم مخاطب اين شعرها کیست ولی نه === غيرت نگذارد که بگويم که مرا کشت ؟--- تا خلق ندانند که معشوق چه نام است؟ موفق باشي

.

حالا فهمیدم آن حیرت در نگاهت از چیست.

امیر شاه ولد

سیما خانم عزیز وبلاگ قشنگی داری در ضمن ممنون هستم به خاظر اظهار لطف شما در مورد نوشته های بنده

بهنام

آقا اينجا چنتا نقطه داريم ؟!!! نقطه اول با دو نطقه دوم فرق داره !! نقطه واقعي بايد قاعدتا همون گوينده جريان نرگس باشه ! من كه نفهميدم چي گفتم ! كي فهميد ؟؟

mehdi_dl

اه زير اين بلايی که بر سر خود آورديم همه چيزمان رفت ... عشق مان ٬ هوس شد ... چشم مان ٬ پشت عينک دودی ... دلهره ما هم ٬ دير رسيدن به مترو !!!

&#1580&#1610&#1600&#1600&#1605&#1586

سلام.............بازم سلام.........//رسیده ها چه غریب و نچیده میفتند...............به پای هرزه علفهای باغ کال پرست............//............//..........

_

بابا اپدیت کنید ما منتظریم ها

حنيف

من وهم صحبتی اهل ريا؟ دورم باد ... از گرانان جهان رطل گران ما را بس ...

احمد غزالی

عاشق بهمه حالی نظرگاه معشوق است از راه پیوند عشق. اینجا بود که فراق باختیار معشوق وصال تر بود از وصال باختیار عاشق . زیرا که در اختیار معشوق فراق را عاشق نظرگاه آید دل معشوق را و اختیار و مراد او را.. در راه اختیار عاشق وصال را در وصال هیچ نظر از معشوق درمیان نیست و او را بازو هیچ حساب نیست .

حافظ

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود