اولین دوست خارجی

چند وقتیست یک گروه مبلغ مذهبی مسیحی به منزل ما می آیند. دیشب بار اولی بود که من در این جلسه حضور داشتم. آنچه بیش از همه توجه ام را جلب کرد جاذبه، صداقت و صمیمیتی بود که در وجودشان موج می زد و این بسیار واضح در رفتارشان نمود داشت. چند ماهی بیش نیست که تجربه زندگی در خارج از ایران را تجربه می کنیم و این امر به خصوص برای ما ایرانیها که در کشوری با تعداد بسیار اندک خارجی و طبق آمار رسمی کمتر از یک درصد اقلیت مذهبی زندگی کرد ایم همراه است با خیل عظیمی از نادیده ها و ناشنیده ها، تصور می کنم آن فضای تک فرهنگی موجب می شود یک نوع صلبیت در عقاید، افکار و حتی عادتهای روزمره زندگیمان ایجاد شود که گاه هیچ گونه تعلق مذهبی یا ریشه فرهنگی هم ندارد .

مشاهده فرهنگهای متفاوت در زندگی روزمره این فرصت را فراهم میآورد که از وجود این تفاوتها آگاه شد و گاه در مورد آنها اندیشید. این اندیشیدن حداقلی مزیتی که به همراه دارد رفع مطلق نگری است. این مطلق نگری که گاه در کوچکترین رفتار فرهنگی ما سایه افکنده به نظر من بسیار می تواند در تمام جوانب زندگی اعم از سیاست حاکم بر ما، نوع ارتباط با سایر کشورها، اقتصاد و ... موثر باشد. من فکر می کنم سایر مسلمانانی که در کشورهایی نظیر لبنان با درصد بالای سایر مذاهب زندگی می کنند نگرشی متفاوت نسبت به سایر مذاهب و تعلقات مذهبی آنان داشته باشند.

از اولین برخوردها بر من مسلم شده بود که قادر به نزدیکی با خارجیان نیستم. مستقیم و غیر مستقیم حتی دست دوستی آنها را کنار می زدم. وجود تفاوتهای فرهنگی آنچنان برایم غیرقابل هضم بود که تصور می کردم هرگز نخواهم توانست به آنان نزدیک شوم. اما دیشب برای اولین بار احساس نزدیکی بسیار عمیقی نسبت به این زوج مذهبی در خود حس کردم. وقتی مرد کشیش دستم را فشرد گرمای محبتی از وجودش به من سرایت کرد که من در بسیاری از ارتباطهایم خلا آن را حس می کنم. احساس کردم قلبم به روی آنها باز شد. تصمیم دارم به یک بازنگری در همه تعلقات فرهنگی خود دست بزنم. نه از سر آنکه آنها را تغییر دهم یا حذف کنم فقط به گمانم اینکار امکان تعیین جایگاه آن را برایم روشن  و امکان پذیرش دیگران با تعلقات فرهنگی دیگر را برایم فراهم خواهد آورد.

پی نوشت: من از کامنت نماینده تام الختیار پرشین بلاگ ترسیدم آپدیت کردم. 42.gif

مطلبی هم که از روی ترس نوشته بشه از این بهتر نمیشه. شرمنده.

/ 6 نظر / 13 بازدید
فاطمه

سلام. تحت فشار آپ می کنی ميشه اين....دالخواسته باشه چی ميشه؟ بابا من که سوسک شدم رفت پی کارش

حسينا

در واقع منظور اين کمترين اين بوده که اگر اينجوری که شما نگاه می کنين نگاه کنيم می فهميم که بابا اينها هم مثل ما ادمن در صورتيکه توی نگاه قبلی خيلی از خودمون دور می ديديمشون و از منظر همدلی با شما وارد شده و گفته که نگاه شما رو تاييد می کنه و اينجوری که بوش مياد قصدش اين بوده اما خودش گند زده

حسينا

من همينجا اعلام می کنم که عذر می خوام و در ادامه اش اعتراف رسمی می کنم که اينجانب بسيار خر می باشم با اين مدل کامنت دادنم. امضا حسينای گم گشته.

نرگس

دقيقا می دانی اما من شک دارم که ما يکدست در دين بوده ايم آنقدر متعصبيم که سلايق مختلف در همان دين را هم نمی توانيم راحت هضم کنيم يا اين که ما از اول تفاوت را نمی توانستيم ببذيريم يکدست در دين شديم به هر حال قبول تفاوت هر چه که باشد برايمان سخت است و شايد اين بزرگترين سود زندگی در خارج از ايران است که می توانی حداقل اين عيب را بفهمی راستش من گاهی فکر می کنم که چه خوب می شد همه ما يک چند وقتی به جايی خارج از ايران تبعيد می شديم تا ببينيم که غير ما هم هستند

نرگس

سلام سيما جان سيما جان شما همون سيما هستيد که برايم کامنت گذاشتيد نه؟ من هم هر از چند گاهی ميام به شما سر ميزنم راستش خيلی سرتون شلوغه به نسبت من دير به دير آپ می کنيد اما من هميشه لذت می برم خيلی چيز های مشابه رو تجربه می کنيم و شما خيلی زيبا اون ها رو بيان مي کنيد با اجازه من لينکتون رو اضافه کنم؟