هادی

این متن یک ایمیله که به دستم رسیده. هر چی فکر کردم اول یا آخرش چیزی اضافه کنم. تقاضای کمک برای هادی یا هر چیز دیگه دیدم زائده....

"آشنایی با پدرش بطور اتفاقی بود... دیدم توی ولی عصر با بچه اش واستاده و قیافش داغونه. بعدا  فهمیدم که تازه از انجمن بیماران حمایت از بیماران کلیوی که همون پائین تر از میدان ولی عصر داخل کوچه حسینیه اومدن تا اینجا.

یک خورده آشنایی با این خانواده دراماتیک بود و گفتنش برام خیلی راحت نیست. همینقدر بدونید که اگر نبودم اون روز پول هتل نداشتن چه برسه به برگشت. این شد که شروع شد. از خانواده بخوام بگم اینکه دو برادر و یک خواهر داره و مشکل نارسایی کلیه در خانواده شون یک مشکل مزمنه. مادرش هم با اینکه سه کلیه داره که از نوادر محسوب می شه ولی هر سه سنگ دارند. یادم نمی ره اون روزی رو که این مطلب رو تو ماشین پدرش بهم گفت و من هم سهوا بلند گفتم چقدر دردناکه آدم یک نعمتی رو داشته باشه (یه کلیه اضافه) ولی نتونه برای عزیزش  بده. از این حرف، مادرش تو خودش رفت و من خیلی بیشتر ناراحت شدم . به هر حال خانواده زجر کشیده ای هستم.

 پدرش ... کارگر ساختمان و کارش هم فصلی. میانگین درآمدش در ماه هم کمتر از 100 هزار تومنه.... پسر خندونیه و خیلی هم طرفدار آبی و تیم استقلاله. از کلاس دوم دبستان دیگه نتونسته بره مدرسه و از همون موقع (4 سال پیش) داره با این بیماری دس و پنجه نرم می کنه. قیافش رو که ببینی انگار تو همون 8 سالگیش هنوز مونده و بعد از اون دیگه بزرگ نشده. معمولا وقتی میاد تهران بیسکویت ساقه طلایی می خوره با آب سیب. اونم یک وعده.

                                                 

توی این 3 سال هم کسی کمکشون نکرده و هرچی بوده به پدرش قرض دادن. یه فیستول تو دستش داره که بعد از پارگی رگ دستش زمان دیالیز مجبور می شن نصبش کنن و ماجراش مفصله. خلاصه بگم اینکه از میناب میرن شیراز و بعدش هم یزد که تو دستش اونو کار بزارن.  بیمارستان شب چهارم می گه می شه 750 هزار تومن . بابای هادی 50 تومن تو جیبش بوده و رو قول یکی که بعدا سرکارش می زاره فکر می کرده و نداشته . میره کمیته امداد که بخشیش رو بدن. حدس می زتید چقدر دادن. 10 هزار تومن. میره کمیته حمایت از بیماریهای خاص اونها هم 15 هزار تومن میدن. این در حالیه که هزینه یک آمپول که سیستم ایمنی بدن رو قبل از عمل منفعل میکنه که کلیه به صورت احتمالی هم پس نزنه نزدیک 1632000 تومنه که نه حلال احمر و نه بیمه پرداخت نمی کنه. بعد از 4 روز که دیگه با رییس بیمارستان صحبت کرده بوده و اون هم ناامیدش کرده ، داشته توی گوشه حیات بیمارستان برا خودش ناله و زار ی می کرده و اشک می ریخته که یه آقایی (که دخترش با پسر اون پذیرش شده بودند) می یاد باهاش گپ می زنه و بهش می گه برو حسابداری کارت حله. این جوری ترخیص میشند.


نمی دونم چیا گفتم ولی خب سعی کردم احساسم رو بهتون منتقل کنم .  اگر دوس داشیید برای بقیه بچه ها هم بفرستید. باید ببخشید که لحن حرفهام عامیانه بود . نمی خواستم عین این شمشیر قورت داده ها حرف بزنم. بابت تاخیر هم ببخشید. تو 40 ساعت گذشته هنوز نتونستم بخوابم. اگر می تونستم حتما سر قولم می موندم و براتون ایمیل می کردم. نکته دیگری بود منو بیخبر نگذارید.
برای هادی دعا کنید. من همیشه فکر می کنم شادی را برای همه بخواهیم."

 

/ 7 نظر / 2 بازدید
حنانه

سیمای عزیزم خوشحالم که آپ کردی.امیدوارم که حالت خوب باشه. حتما برای هادی و هادی ها دعا میکنیم.[گل]

شطحیات یک مست

خدا را شکر که توي اين شهر هميشه يکي هست که به داد آدم برسد...

زنده به گور

خدایا!! دستمو بگیر تا بتونم دستی رو بگیرم. واقعن ناراحت کننده ست دیدن این مشکلات. آدم رو از تو داغون میکنه! نه میشه دید نه میشه ندید!! من هم دعا میکنم براش و برای هم نوعاش

محسن

سلام وبلاگت واقعا عاليه به منم سربزن بهترين کيلاگر دنيا با قابليت اتصال به سيستم قرباني بهترين سي دي هک در ايران کلاسهاي فوق العاده ويژوال بيسيک از مبتدي تا حرفه اي برنامه تبليغ در بلاگفا و 100 ها برنامه تووووپ ديگر همگي در www.m0rtalKombat.com www.MortalKombat.ir با قراردادن لينک باکس ما در وبلاگ خود و سپس ثبت لينک خود آمار وبلاگ خودتون رو 10 برابر کنيد www.Padash.Mihanblog.com [گل][قلب]

مجتبی

به هر حال خانواده زجر کشیده ای هستن

محمد حسین

سلام من کسایی رو می شناسم که میتونن مشکل هادی رو تا حدودی حل کنند کمک مالی و یا پزشکی. اگر هنوز بهشون دسترسی دارید به من اطلاع بدید 09127192864 هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند.

سیما

سلام محمد حسین من تازه این رو دیدم. شماره ات رو میدم در ایران باهاتون تماس بگیرند. ممنون.