بازگشت

مطمئنم آقای ق. هرگز باور نخواهد کرد که دلیل برگشتنم به این صفحه اوست و جمله ای که گفت. خیلی هم معمولی .. بدون هیچ وزن شاعرانه ای ... بعد از 12 سال وقتی جلوی در اتاق گردگرفته و کثیفش رفتم ... نگاهی کرد و گفت همتون بر می گردید. طوری معمولی که انگار در تمام این سالها شاهدم بوده، همونطور با لباس آزمایشگاه کثیف نظاره گر تمام تردیدهام موقع رفتن و دل کندن، روزهای اول مهاجرت، بال بال زدنهای دوری از دوست داشتنیهای زندگیم، زاییدن در غربت، درس خوندن، هزار بار تصمیم به رها کردن و باز نیمه شب بلند شدن برای ادامه، از اونور تردیدهای برگشتن و بالاخره الان دقیقا همین ساعت و ثانیه منتظر برگشتنم به طبقه دوم زیرزمین دانشکده که بگم سلام... منو یادتون میاد...  لابد چقدر سوال احمقانه ای به نظرش امده...

این برگشتن برای من خیلی بزرگتر از زندگی دوباره در ایران بعد از چند سالی اقامت در خارج از ایرانه... هیچ کس به غیر از خود من و البته آقای ق! این رو نمی فهمه... این یعنی روبرو شدن با مرگ، با نبود مادر و پدر، کسانی که نبودند... حذف شده بودند و حالا هستند... این یعنی تجربه کودکی دوباره همراه با نوا و رها، این یعنی گذشته سیلی خورده، یعنی خود من... و چقدر ترسناکه وقتی همه با هم بهت حمله ور میشه... این یعنی خود زندگی. همین نیمه شب بی خواب و حس صامت برگشت به خود. 

/ 1 نظر / 57 بازدید