خود زندگی

چقدر زندگی خوب است. چقدر خوب است که من زنده ام و می توانم زندگی  کنم. این روها زندگی بدجوری می چسبد. هوای سرد رو به گرمی دارد و شبها باز صدای جیرجیرکها و قوباعه ها که چند وقتی بود به گوش نمی رسید بلند شده است.

سحرهای ماه رمضان به نحو مرموزی همیشه از یک جنس است، زمستان و تابستان فرق نمی کند، ایران و استرالیا ندارد ... بوی خاصی می دهد... مطبوع و ملس.  صدای دینگ دینگ زنگ ساعت و فکر جدا شدن از بستر گرم و تنفس هوای خنک صبحگاهی... م. خواب آلود بلند می شود و به محض بلند شدن شروع به خوردن می کند و من چقدر خواب آلودگیش را دوست دارم ...

گاهی اوقات فکر می کنم چقدر این زندگی کوتاه است و ما هیچ برای غر زدن وقت نداریم.

/ 6 نظر / 3 بازدید

حقیقتا همین طوره... زندگی ساده باشه بهتر قابل درک است و بهتر می‌توان از آن لذت برد و مهمتر اینکه غر زدن ممنوع...موفق باشی!

حاشیه همیشه متن را محصور کرده.

شیما

نوشته های این جا خیلی ارامش میدن ... [لبخند][گل]

ترنم

آره این روزها زندگی بدجوری می چسبد![قلب] من هم عجیب به این حس ملس سحر دلبسته ام!چقدر خوبه که هرچند گاهی تو هیاهوی زندگی گمش می کنم باز هرسال دوباره .... [گل]

فاطمه

ما نمی تونیم سحر پا شیم. خیلی سخته همش خواب می مونیم ماه رمضون خیلی سخت می گذره بهمون[ناراحت]

عاطفه

من دلم برای سحر‌های ایران با دوا ی سحر خیلی‌ تنگ شده..برای افطار‌ها با ربنا ی شجریان و اذان موذن زاده،اگر چه اینجا همش تو youtube هست ولی‌ اون کجا و این کجا...و همینطور دور هم جمع شدن‌های عید فطر [ناراحت]