آب در آب
صفحات وبلاگ

+ کنسرت کامکارها

گروه موسیقی کامکارها برای اجرای کنسرت به استرالیا آمدند و روز چهارشنبه گذشته بعد از سیدنی و ملبورن در شهر ما بریزبن کنسرتشون رو اجرا کردند. ما که حدود 2 سالی هست کنسرت موسیقی سنتی ندیده بودیم کلیاتی ذوق کردیم و جزء اولین نفرات بلیطش رو خریدیم.

 همیشه دیدن کنسرت برای ما ایرانیهایی که در ایران بعد از انقلاب بزرگ شدیم و از دیدن ساز در تلویزیون محروم بودیم غیر از شنیدن موسیقی زنده یک حظ و لذت دیگری داره که خوب می فهمیم این صداها از گل و بلبلی که پس زمینه علیرضا افتخاری و سهیل محمودی نشون می دهند در نمی یاد. خلاصه فرصت غنیمتی بود دیدن کنسرت موسیقی سنتی اون هم درست این طرف کره زمین.

کنسرت در دو بخش فارسی و کردی اجرا شد. حداقل برای من ناآشنا به موسیقی اجراهای بخش فارسی که اصلا چنگی به دل نمی زد. برای صدمین بار تصنیف بیابان بی کران رو شنیدیم. اون هم کش دار و خسته کننده که تا خود صبح فرداش یکی تو سرم می گفت کرانی ندارد بیایان ما قراری ندارد دل و جان ما! هرچقدر این غزل مولانا زیبا و عمیقه عشوه های خواننده گروه زشت و سطحی بود. جالبه بدونید اجرای اول این تصنیف چندین سال پیش بوده و باز خواننده اون طور متظاهرانه از خودش بیخود می شد و با حرکات افراطی دست و صورت سعی در انتقال معنا داشت. نمی دونم شاید این رسم و عادتی که در بین خوانندگان موسیقی سنتی مثل شجریان و تا حدودی قربانی و سراج هست باعث شده حرکات خواننده گروه اینطور اغراق آمیز و مصنوعی به نظرم بیاد. به هرحال چند تا تصنیف دیگه هم اجرا کردند که تا آنجایی که من شنیده بودم همه اجراهای نصفه نیمه و ضعیف کارهای قدیمی بودند. خانه ام ابریست و یکی دو تا شعر خیام. دو تا تکنوازی کمانچه و سنتور داشتند که عالی بود و حالی بردیم.

بخش کردی با وجودی که ما چیزی نمی فهمیدیم اما به همون سبک و سیاق موسیقی کردی خیلی شاد و بزمی بود. یک عده هم زیادی شاد شدند و با حرکات موزون شادیشون رو نشون دادند. خوب بود در مجموع. بیشتر از همه برای من هیجان و خوشحالی تماشاچیان کرد وقتی که گروه کامکارها در نیمه برنامه با لباس کردی وارد سن شدند جالب بود. احساسشون رو می تونستم درک کنم. خیلی ها لباسهای قشنگ و رنگ وارنگ کردی پوشیده بودند. دلم خیلی سوخت برای این مردم مهاجر که اینطور دل خوش می کنند به همین لحظه های نایاب برای یادآوری فرهنگ و زبان و هویتشون!

بخش کردی هم یکسره اجراهای دوباره بود. شب که برگشتیم ویدیویی رو دیدیم در یوتیوپ مربوط به اجرای خیلی قدیمی از بیابان بی کران با همان ریتم و آهنگ. حنی جای نشستن و آدمها هم یکی بود فقط موی سیاه قدیمیها در اون ویدئو نشون می داد چقدر زمان گذشته و این گروه همچنان بیابان بی کران می خونه. به قول محمد خدا پدر درخشانی و علیرضا قربانی و همای و یک چند تای دیگه از هنرمندان موسیقی سنتی رو بیامرزه وگرنه به نظر میاد از قدیمیها که دیگه نوری در نمی یاد.

 به هر حال باز هم دست گروه کامکارها و کسانی که برای این برنامه زحمت کشیدند درد نکنه وگرنه ما کی فرصت این رو پیدا می کردیم که موسیقی سنتی زنده بشنویم. 

نویسنده : ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :