آب در آب
صفحات وبلاگ

+  

آمده است...

روزی رهگذری به مردی ماهیگیر رسید که تور در آب انداخته بود و در انتظار ماهی چشم بر آب دوخته بود. رهگذر از او پرسید چه می کنی. مرد پاسخ داد ماهی می گیرم. رهگذر پرسید برای چه؟ ماهی ها را در بازار می فروشم و قوتی برای اهل و عیال فراهم می کنم. رهگذر گفت توری بزرگ فراهم کن تا بتوانی ماهیهای بیشتری شکار کنی. از درآمد فروش ماهیها قایقی بخر و با کسب درآمد بیشتر کشتی ... شرکت ماهیگیری به راه انداز و .... مرد در فکر فرو رفت و پرسید آنگاه چه؟

رهگذر با تعجب پاسخ داد آنگاه می توانی در رفاه به سر ببری تفریح کنی... به ماهیگیری بروی...

مرد پاسخ داد هم اینک چنین می کنم.

مدتی است در یک باشگاه ورزشی ثبت نام کرده ایم. در باشگاه همه در تلاش هستند تا حجم توده شده چربی و گوشتی که از قبل همین تکنولوژی که کارها را به ماشینها سپرده است... انباشته اند بکاهند یا عضلات ضعیف خود را تقویت کنند. در روزهای دور پیش از این کشاورزان ساعتها بر روی زمین کار می کردند و عرق می ریختند. حالا همان کشاورزان قدیم که صاحب جسم قوی بودند کارها را به تراکتور و ماشین آلات کشاورزی سپرده اند و برای کسب سلامت از دست رفته ناچارند ساعتها بر روی نوارهای ثابت باشگاههای ورزشی بدوند.

اما در این میان آنچه از دست می رود و هیچ قابل جبران نیست لذتی بود که در کار نهفته بود. آن کشاورز شاهد رشد دانه بود .. با او نفس می کشید.. شاخه شاخه.. برگ برگ مزرعه اش را لمس می کرد و اگر زمانی برای تفریح نمی یافت خود کارش تفریح بود. من طعم آن لذت را گاه در میوه‌ای که در باغ به دهان گذاشته ام چشیده ام.

در باشگاه صدای انبوه نوار نقاله ها و موسیقی که تلاشی نامیدانه برای ایجاد تحرک دارد... آزارم می دهد.

                                                                   دلم می خواهد در هوای آزاد بدوم... آزاد آزد

نویسنده : ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :