آب در آب
صفحات وبلاگ

+  

مناجات

 

خدايا تو خود مي داني

چنديست که در آتشي سوزان مي سوزم.

نمي دانم چرا ديگر آب ديدگانم آتش وجودم را بر خاکستر مانده از سوخته هاي جانم فرو نمي نشاند.

خدايا مي خواستم يکسره تسليم تو باشم

از همه چيز براي خاطر تو دست بشويم

جز تو و به کمتر از تو راضي نباشم

مي خواستم هيچ براي خود نخواهم و از کمترين لذتهاي وجودم چشم بپوشم

خدايا تو خود شاهد بودي که هر آنچه از وجود ناچيزم برمي آمد مي کردم تا خود را آماده ديدار تو سازم.

از خواب و خور و دنيا و همه آنچه از درد و بي قراريم مي کاست دوري مي جستم

اما چنديست که تمنايي در وجودم جوانه زده و لحظه به لحظه شکوفاتر مي شود

چيزي نمانده که همه مرا از آن خود کند

مي ترسم

از تصور انديشيدن جز به تو و خواستن جز تو بر خود مي لرزم

اي خداي بزرگ عاجزانه به پايت افتاده ام

تنها تو را مي پرستم و تنها تو را ستايش مي کنم که فقط تو، آري فقط تو شايسته ستايشي

ياريم کن

 

نویسنده : ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :