آب در آب
صفحات وبلاگ

+  

همه در آغوش شب خوابيده اند.

تنها منم که چون دخترکان تازه بالغ از هماغوشی او می هراسم.

خواب به طرز عجيبی عادتناک است و همين مرا می ترساند.

تنها صدای نفسهای مادرم می آيد.

من صدای نفسهای مادرم را بيش از هر چيز ديگری دوست دارم.

مرا به ياد روزهايی می اندازد که زير پستانهايش با بوی شير تازه خوابيدم.

 

خدايا من چقدر خوشبختم

و اين همه خوشبختی مرا غمگين می کند.

نویسنده : ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :