آب در آب
صفحات وبلاگ

+  

وداع

 

هزاران سال از آخرين سلاممان مي گذرد و حالا در اين غروب غمگين که حتي سنگ را به ياد بوسه هاي باراني دور مي اندازد، باز سلامت مي کنم.

ديگر از تنهايي و غربت و قلب شکسته ام نمي گويم. نمي گويم آنقدر دير شده که ديگر آمدنت هم بار تنهايي را از دوشم بر نمي دارد اگر تنهاترم نکند. نمي گويم که حتي همه قاصدکها هم باخبر شده اند که ديگر فريب خبرهايشان را نمي خورم. که آخر ديگر مجالي نيست براي با هم بودن ...

هزار سال به انتظارت نشستم و هي نظاره گر گذر عقربه ها از روي هم بودم، يکي مهربانتر که با شتابش آرامم مي کرد و ديگري که انتظارت را ديوانه کننده. هر چه بود گذشت. آري عزيزم. هر چه بود گذشت و من نمي خواهم با توصيف ثانيه به ثانيه آن هزار سال انتظار غبار کدورت بر اوقات نازنينت بنشانم.

غروب است و رنگين کماني از رنگها در آن دوردست خداحافظي خورشيد پيداست. تا پيش از اين نمی‌دانستم چرا آدمها به وقت وداع کوله بار احساسشان به يکباره تهي مي شود، رنگ از رخسارشان رخت بر مي بندد و هيچ ندارند براي گفتن. حالا مي فهمم. حالا احساس آن تک برگ خشکيده اي را دارم که در واپسين لحظات جدايی بيهوده چنگ مي زند به شاخه. نمي داند که دليل مرگش خشکيدن خود اوست نه بي مهري درخت.

بگذريم. يادت مي آيد آن روز آخري را که با هم بوديم. تو بودي و تو بودم. همه تو بودي و من هيچ. شنيده‌ام که يادگاريهايم را هم دور ريخته اي. خوب کردي عزيزم.  هنگامي که دوري از حوصله اوقات سر مي رود چاره اي جز اين نيست. من ديوانه ام، تو چرا باشي. تنها منم که هنوز از پس اين هزار سال دوری، رشته موي سپيدي را که بي هنگام بر شقيقه ات روييده بود نگاه داشته ام. و يا آن ديگري که هميشه همراهم است. جاي بوسه ات بر انگشتانم که هنوز هم لمسش آرامم مي کند.

حالا مي فهمم که چه خوب شد نيامدي، چه خوب شد که يادگاريهايم را هم دور ريختي، چه خوب که ديگر به ماه نمي نگري، چه خوب که ديگر به باد پيغام نمي دهي.همين خوب است. همين لحظه وداع را ، اين لحظه سنگين جدايی را ممکن مي کند. روزي گمان ساده مي بردم که اگر روزی خورشيد اين روز دميد تا غروبش دوام نخواهيم آورد. سادگي هاي مرا پاياني نيست ...     

صداي هاي هاي گريه از درون قلبم به گوش مي رسد اما چشمانم تر نيست. آسوده باش. تا هميشه می توانی آسوده باشی. منِ ديوانه هنوز هم منتظرم. منتظر معجزه اي، رعدي، نوری، حتی شعاعی ....

 

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :